همه لرزش دست و دلم ...

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود،
که عشق؛
پناهی گردد ،
پروازی نه،
گریزگاهی گردد...
آی عشق ، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست...
ـــ احـمـد شـامـلـو ـــ

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود،
که عشق؛
پناهی گردد ،
پروازی نه،
گریزگاهی گردد...
آی عشق ، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست...
ـــ احـمـد شـامـلـو ـــ
عقل تو چون قطره ای مانده زد دریا جدا .....