همه لرزش دست و دلم ...

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود،
که عشق؛
پناهی گردد ،
پروازی نه،
گریزگاهی گردد...
آی عشق ، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست...
ـــ احـمـد شـامـلـو ـــ

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود،
که عشق؛
پناهی گردد ،
پروازی نه،
گریزگاهی گردد...
آی عشق ، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست...
ـــ احـمـد شـامـلـو ـــ

محسن چاوشی برای بسیاری از ما فقط یک خواننده نیست؛ بخشی از روزهایی است که گذشتند، بخشی از آدمهایی که دیگر در کنارمان نیستند، بخشی از احساسهایی که شاید فقط در یک لحظهی کوتاه از زندگی سر زدهاند. موسیقی او مثل کتاب خاطراتی است که هر بار ورق میزنیم، یک برگ از زندگیمان را دوباره زنده میکند؛ گاهی با لبخندی تلخ، گاهی با بغضی آرام.
صدای چاوشی همیشه شبیه یک اعتراف صادقانه بوده است. زخمخورده و محکم. انگار از دل تجربهها و دردهای زندگی بیرون آمده و بعد به موسیقی تبدیل شده. از «چشمامو میبندم» و «سنگ صبور» تا «به رسم یادگار» و «چنگیز»… هر آهنگش یک جهان جداگانه است.
اما میان همهی این جهانها، برای من قطار چیز دیگری است؛ مقصد نیست، یک سفر است. سفری که نه از ایستگاهی شروع میشود و نه قرار است جایی تمام شود.
برای شما کدوم اهنگ خاطره انگیز تر است از محسن چاوشی؟
#چاوشی #چاوشیست #چالش

امروز میخواهیم باهم ۸ دلیلی بررسی کنیم که چرا این قدر راحت فوش میدیم و قضاوت با شما که آیا این دلایل و توجیهات آیا قابل استناد هست که باز زبان مون رو از نعمت های پرودگار هست به فوش آلوده کنیم ؟
۱. شبکههای اجتماعی محیطی ایجاد کردهاند که هیجان، خشم و صراحت بیش از حد تشویق میشود.
۲. ارتباطات کوتاه، سریع و بدون فیلتر در فضای مجازی باعث میشود افراد کمتر درباره پیامد حرفهایشان فکر کنند.
۳. استرسهای روزمره، فشار تحصیلی و اقتصادی باعث کاهش آستانه تحمل و افزایش واکنشهای تند میشود.
۴. نوجوانان برای ابراز استقلال و هویتسازی گاهی به استفاده از واژههای تند روی میآورند.
۵. در بسیاری از محتواهای سرگرمی، شوخیها و میمها، فحاشی بخشی از طنز شده و این عادیسازی سریع اتفاق میافتد.
۶. خانوادهها زمان کمتر و کنترل ضعیفتری بر نوع محتوای مصرفی فرزندان دارند.
۷. فاصله گرفتن از تعاملات رودررو باعث شده همدلی کمتر و گفتار خشنتر شود.
۸. بسیاری از جوانان از فحاشی به عنوان تخلیه هیجانی استفاده میکنند.
قضاوت با شما :)
حالا این موارد توجیهات واسه فوش دادن مون هست یا نه !!
#فوش #بی_احترامی #خوش_خلقی #عفت_کلام

غزل شماره ۴۳۵ از دیوان حافظ – با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنهها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمینشستی
.: به بلاگیکس خوش آمدید :. عقل تو چون قطره ای مانده زد دریا جدا .....